ماهگرد ششم آوینا بانو
سلام. نیم سالگیت مبارک عزیز دلم.
تو شش ماه که با مایی و کلی زندگیمون عوض شده.واقعا برکت رو به خونه اوردی.وقتی تو هستی و نگاهم می کنی این یعنی زندگی به بهترین شکل در جریانه و خدا داره بهم لبخندش رو نشون میده.شش ماه یعنی نیم سال و چقدر زود گذشت.امروز با مامان جون داشتیم اولین فیلمهات رو نگاه میکردیم ، بغضم گرفت از این همه زیبایی.تو بزرگ شدی و باهوش تر.به دنیای اطرافت اگاهانه نگاه میکنی و غریبه و اشنا رو تشخیص می دی ، بر عکس روزهای اول زندگیت که حتی چشمای نازت رو هم نمیتونستی خوب باز کنی و تشنه نگاهت بودم...هنوز خوب بلد نبودی جی می بخوری و الان کاملا حرفه ای شدی و غذای کمکی می خوری و روز به روز به هوشت و اگاهیت اضافه میشه.خیلی دوست دارم و نفسم با وجود تو ست.تو هستی که من هم هستم. عاشقانه می پرستمت عزیزم.
بدون عشق رویاهامان بی معنی خواهند بود...و تو معنی تمام رویاهایم هستی دخترم.
امشب برات ماهگرد ششم رو میگیریم و دوباره با عکس برمیگردم
دستای کوچولوت تو شش ماهگی

اینم عکس سوپ خوردنت برای اولین بار.عزیزم شما سوپ رو از فرنی بیشتر دوست داری.


دیروز بردیمت دکتر برای چکاپ ماهانه.خدارو شکر همه چیز عالی بود اما زیاد وزن نگرفتی جوجک طلای مامان.دکتر هم گفتن کره غذات رو بیشتر کنم.
پ.ن: بانو طلا امشب برات جشن نیم سالگیت رو گرفتیم اما بدون شمع:(
اینم عکساش گلم
مامان جون برات کیک باغ وحشی گرفت.اون گوشه هم جای انگشتای کوچولوته که با تمام ذوق به کیک حمله می بردی عشقم.


غروب هم رفتیم پارک نزدیک خونه مامان جون اینا و اونجا کلی عکس ازت گرفتیم.

قربون ناز نگاهت


عاشق نگاهتم .زندگی یعنی تو و تو یعنی زندگی (ماشاالله)





ماهگرد ششم آوینا بانو 



